اون لاغر مردنیِ لعنتی

خرید بک لینک
توی این مدتی که با هم حرف نزدیم من یک دوست جدید پیدا کردم. کم تر از یکسال پیش بود. خواب بودم. تاریکی محض. دستم رو گرفت و من رو با خودش می کشید. هیچ حرفی نمی زد. به ظاهرش دقت کردم. سرش رو بالا می گرفت. لاغر اندام با صورتی بچه گانه. رسیدیم به یک دیوار. هنوز دستم رو گرفته بود. دوید به سمت دیوار و برای اون لاغر مردنیِ لعنتی...ادامه مطلب

ما را در سایت اون لاغر مردنیِ لعنتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 5:27

وقتی که توی مهمونی با خودم خلوت می کردم و لا به لای سکوتی معنا دار بین من و خودم؛ درحالی که داشتم گیلاس شرابم رو خیلی آروم تکون میدادم؛ صدای تق تق کفش های پاشنه بلند رو می شنیدم که از من دور می شدن.وقتی که سفر می کردم و اونها درحال خرید کردن بودن، من پیراهن گشاد رنگارنگم رو می پوشیدم، پاهام رو از ه اون لاغر مردنیِ لعنتی...ادامه مطلب

ما را در سایت اون لاغر مردنیِ لعنتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 5:27

سلام دوست من. ببخشید که دیروز منتظرت گذاشتم. خیلی وقته هم دیگه رو ندیدیم. میدونم. من یک عالمه حرف نزده دارم و تو یک عالمه سوال نپرسیده.چرا زیر دوش گریه می کنم؟ چون حس خوبی بهم دست میده.صدای خاصی نداره ولی عجیبه. میدونی مثل چیه؟ مثل یه کهکشان عظیم الجثه ی رنگارنگ. وقتی بهش خیره بشی صدای خاصی نخواهی شنید اما مدام یک صدای عجیبی توی مغزت میچرخه و میچرخه. گوشهات توانایی شنیدنش رو ندارن. اما میدونی که داری یه چیزایی میشنوی. اون هم از درون خودت. از تاریک ترین و مرموز ترین اعماق وجودت.امتحانش کن اما مواظب باش عزیزم. اعتیاد آوره. اون لاغر مردنیِ لعنتی...ادامه مطلب

ما را در سایت اون لاغر مردنیِ لعنتی دنبال می‌کنید

برچسب: به گریه های بدون صدا دلم تنگ است, نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 22:23

دوباره داشت طولانی می شد. کم کم داشتم به این فکر می کردم که تو رو هم مثل بقیه برای مدتی فراموش کنم.بیا تا دوباره من حرف بزنم و تو هم مثل همیشه دهنت رو ببندی و با چشمای گرد شده ات به لب های من خیره بشی. طوری خیره می شی که انگار هیچی نمی دونی. من هم همینطور بیشتر و بیشتر فک می زنم چون واقعا گمون می کنم که تو هیچی نمی دونی.می دونی... چند وقتی می شه که به یه چیزی پی بردم. به یه ویژگی جدید توی خودم. نمی دونم شاید تو هم همینطوری هستی یا شایدم همه همینن!چه خوب چه بد؛ من به راحتی آدما رو یادم میره! تمام اون خاطره هایی که باهاشون دارم خیلی آسون ناپدید میشن. تمام حرف هایی اون لاغر مردنیِ لعنتی...ادامه مطلب

ما را در سایت اون لاغر مردنیِ لعنتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 22:22

دوست عزیزی پیام داده است که چرا نوشته هات حس و حال دیگه ای پیدا کرده و سبکش عوض شده و این حرفا.

راستش، اینجا بیشتر جنبه ی ژورنال طور داره و از اونجایی که حوصله هم نداریم توی دفتر بنویسیم، به ناچار همینجا می نویسیم.

در واقع این نوشته ها رو برای هیچ شخص خاصی نمی نویسم. هدفم اینه که برای خودم بنویسم حالا هرکس هم که خواست بخونه، باکی نیس!


اون لاغر مردنیِ لعنتی...

ما را در سایت اون لاغر مردنیِ لعنتی دنبال می‌کنید

برچسب: سخني كوتاه با خدا,سخنی کوتاه با خدا,سخنی کوتاه با امام زمان,سخنی کوتاه از امام باقر, نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 14:23

صفحه بندی