توی این مدتی که با هم حرف نزدیم من یک دوست جدید پیدا کردم. کم تر از یکسال پیش بود. خواب بودم. تاریکی محض. دستم رو گرفت و من رو با خودش می کشید. هیچ حرفی نمی زد. به ظاهرش دقت کردم. سرش رو بالا می گرفت. لاغر اندام با صورتی بچه گانه. رسیدیم به یک دیوار. هنوز دستم رو گرفته بود. دوید به سمت دیوار و برای اون لاغر مردنیِ لعنتی...ما را در سایت اون لاغر مردنیِ لعنتی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64
وقتی که توی مهمونی با خودم خلوت می کردم و لا به لای سکوتی معنا دار بین من و خودم؛ درحالی که داشتم گیلاس شرابم رو خیلی آروم تکون میدادم؛ صدای تق تق کفش های پاشنه بلند رو می شنیدم که از من دور می شدن.وقتی که سفر می کردم و اونها درحال خرید کردن بودن، من پیراهن گشاد رنگارنگم رو می پوشیدم، پاهام رو از ه اون لاغر مردنیِ لعنتی...ما را در سایت اون لاغر مردنیِ لعنتی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64
ما را در سایت اون لاغر مردنیِ لعنتی دنبال میکنید
برچسب: به گریه های بدون صدا دلم تنگ است, نویسنده: بازدید: 76
ما را در سایت اون لاغر مردنیِ لعنتی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 68
دوست عزیزی پیام داده است که چرا نوشته هات حس و حال دیگه ای پیدا کرده و سبکش عوض شده و این حرفا.
راستش، اینجا بیشتر جنبه ی ژورنال طور داره و از اونجایی که حوصله هم نداریم توی دفتر بنویسیم، به ناچار همینجا می نویسیم.
در واقع این نوشته ها رو برای هیچ شخص خاصی نمی نویسم. هدفم اینه که برای خودم بنویسم حالا هرکس هم که خواست بخونه، باکی نیس!
ما را در سایت اون لاغر مردنیِ لعنتی دنبال میکنید
برچسب: سخني كوتاه با خدا,سخنی کوتاه با خدا,سخنی کوتاه با امام زمان,سخنی کوتاه از امام باقر, نویسنده: بازدید: 68